تبليغاتX
مشكي رنگ عشقه

مشكي رنگ عشقه

سلام اومدم ولی ایکاش نمیومدم

 

 

 

من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟
 
 
 

روزی که گذشت هیچ از او یاد مکن

فردا که نیامده است فریاد مکن

بر نامده و گذشته بنیاد مکن

حالی خوش باش و عمر بر باد مکن

 

                                        

                                          دستاشو مشت کرده بود

اومد جلو

پرسیدم توی مشتت چی داری؟

گفت: خودت نگاه کن!

دستاشو گرفتم آروم باز کردم

توی دستاش چیزی نبود

گفتم چیزی نیست که!!!

دستامو که توی دستش بود فشرد

گفت: نبود ولی حالا هست

دستام گرم شد و او لبخند زد...

    

 

                                 در دست گرفتی مرا

و چون یک سیگار تا ته کشیدی

چندمین بودم؟

نمی دانم.

 

وقتی خدا تو رو آفرید بم نیگا کرد

پرسید باباش میشی یا عاشقش؟

گفتم باس ببینمش

دیدم

عاشقت شدم

اما کاش بابات میشدم

تا با یه سیلی بت می فهموندم

عاشقا عروسکای تو نیستن

يک نامه‌ي عاشقانه نوشته‌ام

اما آدرس ِ گيرنده را ندارم!!!!


درخت را به نام برگ

بهار را به نام گل

ستاره را به نام نور

کوه را به نام سنگ

دل شکستهی مرا به نام عشق

عشق را به نام درد

مرا به نام کوچکم صدا بزن

  

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمد  | 

سلام نشد ماهی 1 بار برای اینکه مشکی رنگه عشقه من 1 ساله شده

 

                مشکی رنگه عشقه من تولدت مبارک  

     

ای همیشه جاودانه در میان لحظه هایم

غصه معنایی ندارد تا تو می خندی برایم

پیش تو از یاد بردم روزهای سختیم را

عشق مدیونه تو هستم لحظه خوشبختیم را

   

ماهي به آب گفت : تو نميتوني اشكاي منو ببيني ,

چون من توي آبم... آب جواب داد اما من ميتونم

 اشكاي تو رو احساس كنم چون تو توي قلب مني

 

             

        ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ام مي کرد

                        بهم چي گفت ؟

جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت

نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم .

تو تنها نيستي توکوله بارت

عشق ميزارم که بگذري،

قلب ميزارم که جا بدي،

 اشک ميدم که همراهيت کنه،

ومرگ که بدوني برميگردي پيشم

 رفاقت به معني حضور در کنار فردي ديگر نيست

بلکه به معني حضور در درون اوست

عشق مانند جنگ است.آسان شروع مي شود

سخت پايان مي يابدو فراموش کردنش محال است

   

دراين بازار نامردي به دنبال چه ميگردي؟

نمي يابي نشان هرگز توازعشق وجوانمردي!

بروبگذر از اين بازار" ازاين مستي وطنازي ! ا

گرچون کوه هم باشي در اين دنيا تو مي بازي

        

امروز مي خوام از تو بگم از تو که به هر دليلي منو گذاشتي و رفتي از تو که ناخواسته اومدي و عاشقم کردي و ناخواسته هم رفتي.از تو که عشق را به من آموختي ولي خودت عاشق نبودي. تو استاد خوبي نبودي.درست را خوب بلد بودي اما خودت تا به حال آن را حس نکردي.آمدنت خيلي آسان بود و رفتنت آسانتر.بدون هيچ دغدغه و نگراني.تمام لحظه هاي بي تو را با اضطراب طي کردم ولي تو نفهميدي اضطراب يعني چه.

                          

وقتي عشقت تنهات گذاشت

نگران خودت نباش که بعد از او چه کار کني

شرمنده دلت باش که بهت اطمينان کرد

پــيداست هــنوز شقايق نــشدي

زنـداني زنـدان دقــايق نــشدي

وقتي کـه مرا از دل خــود مي راني

 يعني که تو هيچوقت عاشق نشدي

اول به نام عشق.  دوم به نام تو.  سوم به یاد مرگ

 بر لوح شیشه ای قلبت بنویس:

 یا تو و عشق، یا من ومرگ


 اگر کسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها

معمولاً با کلماتي که ناگفته مي‌مانند،مي‌شکنند

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمد  | 

سلام دیدین گفتم ماهی 1 بار میام

 

 

  نذار بهت عادت کنم .... جدائی سخته گل من

  تو میری و یادت میره ...میشکنه تنها دل من

  نذار بهت عادت کنم ...دچار یعنی موندگار

توکه نمیمونی پیشم... داغت رو دلم نذار

کنار عطر روسریت... نذار بهار و گم کنم

نذار که تو شب چشات را فرار و گم کنم

نهال عشق و بسوزون تا یه روزی درخت نشه

ما که بهم نمیرسیم حتی توی خواب خیال

قسمت ما یکی نشد حتی توی فنجون فال

 

 سنگ قبر من بنويسـيد خسته بود اهــل زمين نبود نـمازش شــكســته بود.

 بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تـنها از اين نظر كه سـراپا شـكســته بود.

 بر سنگ قبر من بنويســـــــيد پاك بود چشمان او كه دائما از اشك شسـته بود.

  

چنان دل کندم از این دنیا که شکلم شکل تنهایی است

 ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشایی است

 مرا در اوج می خواهی تماشا کن، تماشا کن

 دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن

 فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم

دلم چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم

 گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم

                              به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم؟

   

 خیلی در تلاطمی ، آرام و قرار نداری ،
به دنبال راه فرار هستی یا به دنبال راه دیدار ؟
کوله بارت را بستی و سوار قطار زمان شدی
به من بگو در کدامین ایستگاه به پیشوازت بیایم ؟
سوت قطار به صدا در می آید و قطار هر لحظه بیشتر سرعت می گیرد
می خواهد هر چه زودتر به آخر زمان برسد

  

 وقتی رفتن آموختی ، دویدن بیاموز. ودویدن که آموختی ، پرواز را. راه رفتن بیاموز زیرا هر

روز باید از خودت تا خدا گام برداری. دویدن بیاموز زیرا چه بهتر که از خودت تا خدا بدوی.

و پرواز را یادبگیر زیرا باید روزی از خودت تا خدا پر بزنی.

 

قسمت ما شده انگار صبرو تنهايى و دورى

 

به خدا واست ميميرم كافيه بگى چه جورى

   

  من اگر روح پريشان دارم

من اگر غصه هزاران دارم

گله از بازي دوران دارم

دل گريان،لب خندان دارم

به تو و عشق تو ايمان دارم

 

  هروقت تونستی پر کلاغ رو سفید کنی آتیش رو بوس کنی توی آب یه نفس عمیق بکشی

اون وقت من هم میتونم تو رو فراموش کنم

 

  رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهی بجز گريز برايم نمانده بود

اين عشق آتشين پر از درد بی اميد

در وادی گناه و جنونم كشانده بود

 

  رفتم، كه داغ بوسه پر حسرت ترا

با اشك های ديده ز لب شستشو دهم

رفتم كه ناتمام بمانم در اين سرود

رفتم كه با نگفته بخود آبرو دهم

 

 رفتم مگو، مگو، كه چرا رفت، ننگ بود

عشق من و نياز تو و سوز و ساز ما

از پرده خموشی و ظلمت، چو نور صبح

بيرون فتاده بود به يكباره راز ما

 

  می بندم این دو چشم پر آتش را
تا ننگرد درون دو چشمانش
تا داغ و پر تپش نشود قلبم
از شعله نگاه پریشانش
می بندم این دو چشم پر آتش را
تا بگذرم ز وادی رسوایی
تا قلب خامشم نکشد فریاد
رو می کنم به خلوت  و تنهای
ای رهروان خسته چه می جویید
در این غروب سرد ز احوالش
او شعله رمیده خورشید است
بیهوده می دوید به دنبالش 
  

  خوب اینم آپ این تا ماه دیگه محمد نمیاد

نظر یادتون نره 

 

  محمدو فراموش نکنیدخدانگهدارتا ماه بعد...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمد  |